شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی تو چو از پیش نظر پرده برانداختآتشکدهٔ مهر به دور قمر انداخت
۲
بی روی تو هر قطرهٔ اشکی که برون شداز دل همه را دیدهٔ من از نظر انداخت
۳
در عین سخن خندهٔ آن لب نه ز عقل استاز مستی بسیار نمک در شکر انداخت
۴
از عاشق بیچاره چه خواهند که بلبلیک مشت پری داشت در این رهگذر انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth