شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبحدم شیری که مهر دایه ام در کام ریختخون دل شد شام غم از دیده ام ایام ریخت
۲
سرخ ناگردیده ریزد خون دل را دل به زورحیف این می را که از خم ساقی ما خام ریخت
۳
ساقی بزم طرب تا عقل دوراندیش شدرنگ مینا را شکست و آبروی جام ریخت
۴
آسمان هر مایهٔ نازی که پیدا کرده بودجمله را یکبارگی در پای این اندام ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth