شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نقاش قضا نسخهٔ ابروی بتان راگویا که به تصویر کشیده است کمان را
۲
هرگز نه گشوده است و نه بسته است مه مناز ناز، میان را وز انداز دهان را
۳
عمری است که در دامن زلف تو زدم دستشاید که به چنگ آورم آن موی میان را
۴
ای بی خبران از غم او مرده دلانیدجز مرگ چه تعبیر بود خواب گران را
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth