شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون شدستی ز من جدا صنمامُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَما
۲
حق میان من و تو آگاه استهُوَ یَکْفی مِنَ الَّذی ظَلَما
۳
ور به دست تو آمده است اجلم قَدْ رَضیْتُ بِما جَرى قَلَما
۴
گشت فانی ز خویش چون عطارگفت غیر از وجود حق عدما
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth