خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار دگر شور آفرید این پیر درد آشام ماصد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما
۲
چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شددر کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما
۳
پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفسدایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما
۴
بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شداز نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام ما
صفحهٔ ۱ از ۲