خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۹ - رفتن شاپور به ارمن به طلب شیرین
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمین را بوسه زد شاپور و برخاستکه باد این کار همچون قامتت راست
۲
میفتا در دلت هرگز ملالیمبادا آفتابت را زوالی
۳
نه از بیگانه روزی نی زخویشانمگردا، خاطر جمعت پریشان
۴
پس آنگه یک حریر نغز برداشتبه خوبی صورت پرویز بنگاشت
صفحهٔ ۱ از ۶