شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیمی جرونی

بخش ۱۰ - رسیدن شاپور به دیر و احوال شیرین پرسیدن

شیرین و فرهاد

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو زلف شب پریشان گشت بر روزز تب شمع فلک افتاد در سوز
۲
ز زردی کرد روی اندر تباهیهمه گم شد سفیدی در سیاهی
۳
فلک هر بیضه کز خون جگر کردغراب شب همه در زیر پر کرد
۴
مسیحا شد درون دیر بنشستحواری سر به سر گشتند سرمست
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth