خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۴۱ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو فرهاد از غم شیرین برآشفتنه روزش خورد بودی، نی به شب خفت
۲
به یاد نرگس او مست و حیرانچو آهو رو نهادی در بیابان
۳
به هر راهی که اشکش بیش رفتیمهی دنبال اشک خویش رفتی
۴
چو گشتی غرق آب چشم غمازشنا کردی و بیرون آمدی باز
صفحهٔ ۱ از ۱۷