خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۵۲ - رفتن خسرو به پای قصر شیرین
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دید از دور قصر آن سمنبرهوای باده اش افتاد در سر
۲
زخون دل شراب ناب می خوردبه مستی خون بجای آب می خورد
۳
هر آن اشکی که بر رویش گدر کردشراب لعل را در جام زر کرد
۴
غزل خوانان و دست افشان و می خواربه هر گامی که رفتی در ره یار
صفحهٔ ۱ از ۱۷