شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیمی جرونی

بخش ۶۱ - غزل گفتن بار بد از زبان خسرو

شیرین و فرهاد

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحرگاهی چو چشم دلبران مستو زان مستی به یک ره رفته از دست
۲
گدشتم بر سر کوی دلارامبه دستی شیشه و دستی دگر جام
۳
که ناگه بر درش راهم ببستندزدندم سنگی و جامم شکستند
۴
شدم روزی به طوفی سوی باغیکه تا جویم دمی از غم فراغی
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth