خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیستزانکه در مذهب من، عیدی و نوروزی نیست
۲
گفتم آن لعل صفت محنت من برشکندچرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست
۳
چند گوئی، که بدآموزی صاحب غرض استعادت بوالعجب توست، بدآموزی نیست
۴
بیلکی باز کن از غمزه، بدآموزان رازانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲