خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مراجامه پوشان که نشناسد کسی آنجا مرا
۲
چند در کوی تو باشد همنشین من رقیببرق آهم کاش یا او را بسوزد یا مرا
۳
کلخنی شد منزلم بی آتش رخسار اوعاقبت بنشاند بر خاک سیه سودا مرا
۴
وعده قتلم نمی یابد وفایی زان پریاین تغافل می کشد امروز یا فردا مرا
صفحهٔ ۱ از ۲