خلوتی با عطار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم ز سر کون به سودا دراوفتاددل زو سبق ببرد و به غوغا دراوفتاد
۲
از بس که من به فکر ز پای آمدم به سرپایم زدست رفت و سر از پا دراوفتاد
۳
چون آب این حدیث ز بالای سرگذشتآتش همی به جان و دل ما دراوفتاد
۴
چون دل زهر کرده بدو هرچه گفته بودبادی به دست دید به سودا دراوفتاد
صفحهٔ ۱ از ۱۱