شعر را زندگی کن
عطار

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۱سبحان قادری که صفاتش ز کبریا←قصیدهٔ شمارهٔ ۲ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلا←قصیدهٔ شمارهٔ ۳مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا←قصیدهٔ شمارهٔ ۴خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما←قصیدهٔ شمارهٔ ۵اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶ندارد درد من درمان دریغا←قصیدهٔ شمارهٔ ۷وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب←قصیدهٔ شمارهٔ ۸بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است←قصیدهٔ شمارهٔ ۹بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم‌پرور است←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱هر دل که در حظیرهٔ حضرت حضور یافت←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳جانم ز سر کون به سودا دراوفتاد←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ای پرده‌ساز گشته درین دیر پرده در←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ای در غرور نفس به سر برده روزگار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوار←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰آنچه در قعر جان همی‌یابم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱دلی پر گوهر اسرار دارم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳آتش تر می‌دمد از طبع چون آب ترم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر من←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ای روی درکشیده به بازار آمده←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷مکن مدار برای من ای پسر روزه←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانه←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانی←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰گر سخن بر وفق عقل هر سخنور گویمی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth