شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانیبه مصر عالم جان شو که مرد عالم جانی
۲
به کنعان بی تو واشوقاه می‌گویند پیوستهتو گه دل بستهٔ چاهی و گه در بند زندانی
۳
تو خوش بنشسته با گرگی و خون آلوده پیراهنبرادر برده از تهمت به پیش پیر کنعانی
۴
برو پیراهنی بفرست از معنی سوی کنعانکه تا صد دیده در یک دم شود زان نور نورانی
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth