شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر استاز گریه می‌کنم تهی و همچنان پر است
۲
رحمی به دامن تهی‌ام کن، خدای را؛اکنون که دامنت ز گل ای باغبان پر است!
۳
ای صیدکش، تهی شد اگر یک قفس تو را؛از صید غم مخور، که هزار آشیان پر است
۴
خالی‌ست کیسه‌ات چو ز نقد وفا، چه سودما را گر از متاع محبت دکان پر است؟!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth