شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

داستان کبک

داستان کبک

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کبک بس خرم خرامان در رسیدسرکش و سرمست از کان در رسید
۲
سرخ‌منقار وَشی‌پوش آمدهخون او از دیده در جوش آمده
۳
گاه می‌برید بی‌تیغی کمرگاه می‌گنجید پیش تیغ در
۴
گفت: من پیوسته در کان گشته‌امبر سر گوهر فراوان گشته‌ام
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth