خلوتی با عطار
حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود میگذاشت و آن را نشانه میگرفت
حکایت باز
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پادشاهی بود بس عالیگهرگشت عاشق بر غلامِ سیمبر
۲
شد چنان عاشق که بیآن بت دمینه نشستی و نه آسودی دمی
۳
از غلامانش به رتبت بیش داشتدائماً در پیش چشم خویش داشت
۴
شاه چون در قصر تیر انداختیآن غلام از بیم او بگداختی
صفحهٔ ۱ از ۳