خلوتی با عطار
گفتگوی مرد دیدهور با دریا
حکایت بوتیمار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیدهور مردی به دریا شد فرودگفت: ای دریا! چرا داری کبود؟
۲
جامهٔ ماتم چرا پوشیدهای؟نیست هیچ آتش، چرا جوشیدهای؟
۳
داد دریا آن نکو دل را جوابکز فراق دوست دارم اضطراب
۴
چون ز نامردی نیَم من مرد اوجامه، نیلی کردهام از درد او
صفحهٔ ۱ از ۲