خلوتی با عطار
حکایت کوف
حکایت کوف
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوف آمد پیش چون دیوانهایگفت: من بگزیدهام ویرانهای
۲
عاجزیام در خرابی زاده مندر خرابی میروم بیباده من
۳
گر چه معموری بسی خوش یافتمهم مخالف، هم مشوش یافتم
۴
هرک در جمعیتی خواهد نشستدر خرابی بایدش رفتن چو مست
صفحهٔ ۱ از ۴