خلوتی با عطار
حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گله
۲
گفت ابلیسم زد از تلبیس راهکرد دین بر من به طراری تباه
۳
مرد گفتش ای جوانمرد عزیزآمده بد پیش ازین ابلیس نیز
۴
مشتکی بود از تو و آزرده بودخاک از ظلم تو بر سر کرده بود
صفحهٔ ۱ از ۲