خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندتکه من آمدم در این دشت که اوفتم به بندت
۲
تو نکو پسندی و من چه کنم که تا پسندتنشوم، نگو نگردم من و لایق کمندت
۳
تو اگر ملولی از من، سر خویشتن بگیرممن و چشم اشکبارم، تو و لعل نوشخندت
۴
دل زاهدان توانی ببری از آن نبردیکه نبود صید غافل زتو، در خور کمندت
صفحهٔ ۱ از ۲