شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت جنید که سر پسرش را بریدند

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مقتدای دین، جنید، آن بحر ژرفیک شبی می‌گفت در بغداد حرف
۲
حرفهایی کز بلندی آسمانشسرنهادی تشنه دل در آستانش
۳
داشت بس برنا، جنید راه برهم چو خورشید او یکی زیبا پسر
۴
سر بریدند آن پسر را زار زارپس میان جمعش افکندند خوار
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth