خلوتی با عطار
راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
راه بینی بود بس عالی نفسهرگز او شربت نخورد از دست کس
۲
سایلی گفت ای به حضرت نسبتتچون به شربت نیست هرگز رغبتت
۳
گفت مردی بینم استاده زبرتا که شربت باز گیرد زودتر
۴
با چنین مردی موکل بر سرمزهر من باشد اگر شربت خورم
صفحهٔ ۱ از ۴