خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عارض برقع افکندی کشودی روی زیبا راز برق رخ زدی آتش بساط خرمن ما را
۲
سفید از انتظار مقدمت شد چشم امیدمخوشا روزی که همچون نور بر چشمم نهی پا را!
۳
شدم چون لاله از داغ فراقت بارها اخگرنهادی بر دلم باری دگر داغ سویدا را!
۴
نگردد مانع جولان عاشق زیر و بم هرگزکه فرقی نیست اندر ساز مجنون کوه و صحرا را
صفحهٔ ۱ از ۳