خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نباشد التفاتی با من اکنون تیغ قاتل راکه سازد ناخدا در موج خونم مطلب دل را!
۲
به یاد حسرت لعلش من از خود میروم هردمکه میبندد به دوش ناله من بار محمل را
۳
نیم گر محرم وصلش به هجرش شکر میسازمبه جای شهد نوشم در غمش زهر هلاهل را
۴
سر تسلیم را چون شمع وقف خنجر او کنز برق آتش تیغش چراغ افروز بسمل را!
صفحهٔ ۱ از ۳