خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز موج طلعتت نظاره در گردابهاحیرت آیینه باشد شوخی سیمابها!
۲
احتیاجی نیست در کویش به شمع دل مراشمع را نوری نباشد در شب مهتابها
۳
فرش مخمل میکند سامان غفلت دم به دممیشود تعبیر حیرت عاقبت این خوابها
۴
طرفه آهنگی بود ساز نوای عشق راای خوش آن مطرب که دارد نغمه زین مضرابها!
صفحهٔ ۱ از ۲