خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمرها شد میزنم در راه عشقش گامهارفتن رنگ است از ما بستن احرامها
۲
اعتبار ما و من از نشئه کیف و کم استفال فرصت میزند هر دم صدای جامها
۳
سرخ و زرد این جهان را حاجت اکسیر نیستانقلاب رنگ دارد گردش ایامها!
۴
دارد الهام تسلی از تپش ذوق دلمشهپر جبریل باشد شوخی پیغامها
صفحهٔ ۱ از ۳