خلوتی با عطار
گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
واسطی میرفت سرگردان شدهوز تحیر بی سرو سامان شده
۲
چشم برگور جهودانش اوفتادپس نظر زانجا بپیشانش اوفتاد
۳
این جهودان، گفت معذورند نیکاین بنتوان با کسی گفتن ولیک
۴
این سخن از وی کس قاضی شنیدخشمگین او را بر قاضی کشید
صفحهٔ ۱ از ۵