خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا زلف تو در خرمن گل غالیهبیز استدر دور قمر بین که قران مشتریریز است
۲
ترسم که به دل رخنه زند مردم چشمتورنه ز چه رو خنجر مژگان تو تیز است؟!
۳
مقتول تو را نیست ازآن صورت مردنبرق دم شمشیر تو تا آیینه ریز است
۴
زحمتکش عشقم که چه هجران و چه وصلتاز دست جفای تو کجا جای گریز است؟!
صفحهٔ ۱ از ۲