خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۳ - بر فرد گلشنی بخارایی
مسدسات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلشن دهر که نبود گل عیشش جاویدهیچ در غنچه او بوی وفا کس نشمید
۲
صبح آسایش او مطلع اندوه دمیدسحر از باد صبا صرصر بیداد وزید
۳
روز عید است و همه شاد و فرحمند به عیدمن به غم همدم و صد مرحله از عید بعید
۴
بارها در دل من بود تمنای پسرلطف سازد به من خسته خداوند اگر
صفحهٔ ۱ از ۶