شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران

بیان وادی عشق

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در عجم افتاد خلقی از عربماند از رسم عجم او در عجب
۲
در نظاره می‌گذشت آن بی‌خبربر قلندر راه افتادش مگر
۳
دید مشتی شنگ را، نه سر نه تنهر دو عالم باخته بی یک سخن
۴
جمله کم زن مهره دزد پاک بردر پلیدی هریک از هم پاک تر
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth