شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت خلیل‌الله که جان به عزرائیل نمی‌داد

بیان وادی عشق

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون خلیل الله درنزع اوفتادجان به عزرائیل آسان می‌نداد
۲
گفت از پس شو، بگو با پادشاهکز خلیل خویش آخر جان مخواه
۳
حق تعالی گفت اگر هستی خلیلبر خلیل خویشتن جان کن سبیل
۴
جان همی باید ستد از تو به تیغاز خلیل خود، که دارد جان دریغ؟
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth