خلوتی با عطار
حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
بیان وادی استغنا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیده باشی کان حکیم بیخردتختهای خاک آورد در پیش خود
۲
پس کند آن تخته پر نقش و نگارثابت و سیاره آرد آشکار
۳
هم فلک آرد پدید و هم زمینگه بر آن حکمی کند گاهی برین
۴
هم نجوم و هم برون آرد پدیدهم افول و هم عروج آرد پدید
صفحهٔ ۱ از ۳