خلوتی با عطار
گفتار پیری مستغنی
بیان وادی استغنا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار باز
۲
هاتفی در حال گفت ای پیر زودهرچه میخواهی به خواه و گیر زود
۳
پیر گفتا من بدیدم کانبیامبتلا بودند دایم در بلا
۴
هر کجا رنج و بلایی بیش بودانبیا را آن همه در پیش بود
صفحهٔ ۱ از ۳