خلوتی با عطار
حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شد
بیان وادی استغنا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود شیخی خرقه پوش و نامداربرد از وی دختر سگبان قرار
۲
شد چنان در عشق آن دلبر زبونکز دلش میزد چو دریا موج خون
۳
بر امید آنک بیند روی اوشب بخفتی با سگان در کوی او
۴
مادر دختر از آن آگاه شدگفت شیخا چون دلت گمراه شد
صفحهٔ ۱ از ۵