خلوتی با عطار
بیان وادی حیرت
بیان وادی حیرت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد ازین وادی حیرت آیدتکار دایم درد و حسرت آیدت
۲
هر نفس اینجا چو تیغی باشدتهر دمی اینجا دریغی باشدت
۳
آه باشد، درد باشد، سوز همروز و شب باشد، نه شب نه روز هم
۴
ازبن هر موی این کس نه به تیغمیچکد خون مینگارد ای دریغ
صفحهٔ ۱ از ۴