خلوتی با عطار
بیان وادی فقر
بیان وادی فقر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد ازین وادی فقرست و فناکی بود اینجا سخن گفتن روا
۲
عین وادی فراموشی بودلنگی و کری و بیهوشی بود
۳
صد هزاران سایهٔ جاوید توگم شده بینی ز یک خورشید تو
۴
بحرکلی چون بجنبش کرد راینقشها بر بحر کی ماند بجای
صفحهٔ ۱ از ۴