شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

بیان وادی فقر

بیان وادی فقر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بعد ازین وادی فقرست و فناکی بود اینجا سخن گفتن روا
۲
عین وادی فراموشی بودلنگی و کری و بیهوشی بود
۳
صد هزاران سایهٔ جاوید توگم شده بینی ز یک خورشید تو
۴
بحرکلی چون بجنبش کرد راینقشها بر بحر کی ماند بجای
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth