خلوتی با عطار
حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند
بیان وادی فقر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پادشاهی ماه وش، خورشید فرداشت چون یوسف یکی زیبا پسر
۲
کس به حسن او پسر هرگز نداشتهیچ خلق آن حشمت و آن عز نداشت
۳
خاک او بودند دلبندان همهبندهٔ رویش خداوندان همه
۴
گر به شب از پرده پیدا آمدیآفتابی نو به صحرا آمدی
صفحهٔ ۱ از ۲۷