خلوتی با عطار
سال سلیمان از موری لنگ
فیوصف حاله
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سلیمان کرد با چندان کمالپیش موری لنگ از عجز آن سؤال
۲
گفت برگوی ای ز من آغشتهترتا کدامین گل به غم بسرشته تر
۳
داد آن ساعت جوابش مور لنگگفت خشت واپسین در گور تنگ
۴
واپسین خشتی که پیوندد به خاکمنقطع گردد همه اومید پاک
صفحهٔ ۱ از ۳