خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
توئی که چاشنی آشتی است جنگ تراکشد ز شوق در آغوش شیشه سنگ ترا
۲
تو آن گلی که ز نیرنگ حسن هر کس هستشنیده بوی تو اما ندیده رنگ ترا
۳
شدم ز تیر تو آسوده خصم جان من استهر آنکه از جگرم میکشد خدنگ ترا
۴
زدی ز حلقه خط با ستمکشان در صلحگمان آشتی از پی که داشت جنگ ترا
صفحهٔ ۱ از ۲