خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش راکه با اغیار بیند لطفهای بیحسابش را
۲
شکست جام چرخ اولی چه کیفیت توان بردناز آن ساغر که با خون ساقی آمیزد شرابش را
۳
چه حاصل باشدم جز حسرت نظارهاش گیرمنماند دستم از کار و کشم بند نقابش را
۴
چه خونریز است یارب شهسوار من که نتواندبغیر از خون مظلومان کسی گیرد رکابش را
صفحهٔ ۱ از ۳