خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که دارد حسن سنگین دل گران گوش تراناله کی در خاطرت آرد فراموش ترا
۲
گیرمت چون تنگ در بر سر مکش از من که نیستجامهای چسبانتر از آغوشم آغوش ترا
۳
خوردن خونم چه غم گر گل کند زانرخ که هستزین شفق فیض دگر صبح بناگوش ترا
۴
با خیالت تابکی خوابم چه خواهد شد شبیچون قبا دربر کشم سرو قباپوش ترا
صفحهٔ ۱ از ۲