خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو رویت بود اگر میداشت خورشید جهانآراعذاری از گل سوری خطی از عنبرسارا
۲
نباشد در دلم جائی که باشد بیشکست از توزنی بر شیشه من سنگ تا کی سنگدل یارا؟
۳
ز رویت گشته روشن سر به سر آفاق و حیرانمکه مهر عالمافروزی تو یا ماه جهانآرا
۴
دلم را با دلت ای سنگدل تا کی بود الفتنباشد غیر یک دم اختلاط شیشه و خارا
صفحهٔ ۱ از ۲