خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه رخش همیشه حکایت ز مه کندمه چون جمال صورت او دید خه کند
۲
تا برمه دو هفته ز دیبه کله نهادمه با فلک همی گله آن کله کند
۳
گر عارضش به نور کند روز را سپیدشب را همیشه ظلمت زلفش سیه کند
۴
تایب که قصد دیدن او کرد، در زماناز توبه باز گردد و قصد گنه کند
صفحهٔ ۱ از ۳