خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۱۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گویی به گرد روی تو آن زلف دلستانتوده شده است عنبر تر گرد گلستان
۲
یا گرد مه، ز مشک نهاده ست دام دلبر روی دل ربای تو آن زلف دلستان
۳
چون باغ حسن پر گل تو باغبان نداشتایزد بر او زغالیه بگذاشت باغبان
۴
یا دود عود زآتش مجمر برآمده استخرمن زده است گرد گل لعل ارغوان
صفحهٔ ۱ از ۱۵