شعر را زندگی کن
خلوتی با ادیب صابر

شمارهٔ ۱۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نماز شام چو صحبت بریدم از ماویبریده گشت طریق سلامم از سلمی
۲
به عزم ره سه مسافر موافقت کردیممه از سپهر و شب از مشرق و من از ماوی
۳
چو بخت بر لب جیحون فکند رخت مرابه هم شدند سه جیحون ز گریه ام در وی
۴
یکی ز اب و دو از خون سه از دو دیده منز درد و داغ وطن خون گریستند همی
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth