خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرابود هر سبزه و گل شیشه پیمانه در صحرا
۲
نه عاقل گشته ام در شهر و نی دیوانه در صحرانه در شهر است ما آوارگان را جا نه در صحرا
۳
ز بس وا می شود از هر نسیم آشفتگان را دلعجب دانم که خواهد زلف لیلی شانه در صحرا
۴
بود از ابر مشک باده کیفیتش بر لباز آن سیل بهاری می رود مستانه در صحرا
صفحهٔ ۱ از ۴