خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن استبر نیاید اگر این چاه و اگر آن رسن است
۲
من و از دایره خط تو امید خلاصچون نکو می نگرم قصه مور و لگن است
۳
صبر کوتاه کنم از خم به سبو به که کشمباده از خون دل خویش که دست ودهن است
۴
رهش افتاد به زلف تو دل و بار افکندهر کجا شام شد آن جا به غریبان وطن است
صفحهٔ ۱ از ۲