شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام رامنشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را
۲
از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت باشد بدنحیف است اندر پیرهن، پنهان کنی اندام را
۳
زهر و شکر توأم بهم، در کام ما ریز از کرمیعنی روادار ای صنم، زآن لب به ما دشنام را
۴
زلف و رخت روز است و شب، باور نداری ای عجبآیینه ای بنما طلب، در صبح بنگر شام را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth